|
موضوع : ,
تعداد بالای Ù†Ù?رات Ùˆ نوع Ù…ØØ§ØµØ± اجازه آرتیس بازی Ùˆ شلنگ به تخته زدنو از موهیول میگیره Ùˆ بعد از دستگیری با قرار Ú©ÛŒÙ?ر خواست میندازنش زندان
تاک روک به تسو میگه الان دیگه بویو روز به روز داره قویتر Ùˆ وسیعتر میشه یه Ú©Ù… ØØ±Øµ Ùˆ طمع رو کمتر کنید برید Ø§Ø³ØªØ±Ø§ØØª . تسو میگه هر روز Ù‡ÛŒ اینو بهم میگید Ù…Ú¯Ù‡ قرار چیزی ام شه یون هم میگه راست میگه بابام صورتتون خستگی رو نشون میده یه Ú©Ù… Ø§Ø³ØªØ±Ø§ØØª کنید تا زوارتون در نرÙ?ته تسو هم خنده اش میگیره Ùˆ میگه خستگی من از این Ú©Ù‡ سالهای توی جنگ میدون داری کردم باید توی کارم از پدرت Ú©Ù…Ú© بگیریم از این به بعد باباتو میکنم بازرس Ú©Ù„ تا مراقب درباریها Ùˆ خانوادمون باشه تا کسی ØØ±Ú©Øª مشکوکی نکنه ØØ§Ù„ا دیگه میزاری ØÚ©ÙˆÙ…تون رو بکنیم یا نه Ú©Ù‡ یون میگه ØØªÙ…اً الان براتون مشروب میریزم
بیرون یون به باباش میگه چهره تسو ØØ§Ú©ÛŒ از ضعÙ?Ø´ داشت میترسم امروز Ù?ردا بیوÙ?ته روی دستمون Ú©Ù‡ تاک رو میگه نترس این تا همه ما رو خاک نکنه نمیمیره چند تا پزشک داره خورد Ùˆ خوارکشو بررسی میکنند خدا تا هم Ù…ØØ§Ù?ظ داره تا الان هم قاچاقی زنده است همین روزهاست Ú©Ù‡ بÙ?رسته براش گیاه جوان کننده بیارن
تسو هم Ú©Ù‡ علاقه خاصی به ØÙ…ام آب گرم داره دوباره رÙ?ته تا آبی به تن بزنه Ùˆ یکی از خدمتکارهاش مشکوکیت توی نگاهشه ØŒ مراقبشه
هم سلولی موهیول جاسوسی از هان یونگه Ú©Ù‡ شکنجه شده ØŒ Ù†Ù?سهای آخرو میکشه Ùˆ موهیول بدبخت هم از در Ú©Ù…Ú© میره جلو Ú©Ù‡ طرÙ? یغه اشو میگیره ولی بعداش یه نامه میده بهش میگه اینو بده به یکی تو بازار بویو Ùˆ میمیره
خبر به تاک روک میرسه Ùˆ اونهم میگه تا من نبودم کشتینش Ùˆ میره تا خودش بررسی کنه .کادار تاک روک به یون میگه اون رباینده تو رو گرÙ?تیم Ùˆ انداختیمش توی زندان .یون هم میگه بیاریدش باهاش کار دارم
موهویل رو میارن پیش یون اونهم همه رو مرخص میکنه Ùˆ Ù…ØÙ?لو خصوصی میکنه Ùˆ میگه تو سربازی گوگوریوی اینجا Ú†ÛŒ میخوای یواشکی میگه نکنه اومدی جاسوسی موهیول میگه نه بابا من سرباز بودم چون وارد مرز شدم گرÙ?ته بودنم Ùˆ اونشب Ù?رار کردم اومدم اینجا Ú©Ù‡ دیدم دارن میبرنت Ù?کر کردم گرÙ?تنت Ùˆ من هم خواست جبران کرده باشم روم سیاه ببخشید .یون میگه جایی داری بخوابی اینجا خونه جناب تاک روک (ملقب به وساجا ) من هم زیاد پرستاریشو کردم Ùˆ الان با هم روابط ØØ³Ù†Ù‡ داریم میخوای باهاش ØØ±Ù? بزنم تا برات یه خونه جور کنه موهیول میگه نه یه آشنا دارم اینجا شما Ù…ØØ¨Øª Ú©Ù† منو از اینجا در بیار Ú©Ù‡ از سرمون هم زیاده یون هم میگه باشه اگه بعداً Ú©Ù…Ú© خواستی بیا همون درمانگاه پیشم ( آخر سکانس نگاه رو به عاطÙ?یت میره )
موهیول آزاد میشه Ùˆ میره خونه ماهوانگ Ú©Ù‡ ماور میگه کجا رÙ?تی جون به لبم کردی موهیول میگه یه گشتی توی بازار زدم ببینم اوضاع چطوریه مارو میگه برو ببین شازده برگشته Ùˆ ØØ§Ù„Ø´ هم خوبه
ماهواگ از اوضاع ارودگاه میپرسه هئ میونگ میگه معلوم شد چرا بویو اینقدر قوی شده سلاØÙ‡Ø§ÛŒ شیمیایی شونو روی آدمهای زنده Ø§Ù…ØªØØ§Ù† میکنند ماهوانگ میگه با همین Ù†Ù?رات تسو تونست Ø±Ø§ØØª ØÚ©ÙˆÙ…ت هانگ یانگو رو عوض کنه Ùˆ شاه قبلیشون رو بکشه . Ø±Ø§ØØª اینها Ù?رستاد Ùˆ دیگه لازم نبود ارتشو بÙ?رسته .هئ میونگ به ماهوانگ میگه Ù?ایده نداره برو آمار تسو رو برام بگیر بÙ?همیم Ú©Ù‡ Ú©ÛŒ میخواد از قصر بزنه بیرون باید بکشیمش Ùˆ اگرنه دیگه نمیتونیم دست بویو رو از گوگوریو کوتاه کنیم .ماهوانگ Ú©Ù‡ دیپرس کرده میگه این ایده تاریخی رو چطور میخوای پیاده Ú©Ù†ÛŒ هئ میونگ میگه پس برای همین میگم آمار سÙ?رشو بگیر تا یه Ù?کری بکنم
موهیول یاد ØØ±Ù?های هم سلولیش میوÙ?ته Ú©Ù‡ بهش Ú¯Ù?ته بود من Ù?رمانده Ù…ØØ§Ù?ظهای شاه قبلی هانگ یانگ بودم Ùˆ اومد بودم قصر بویو تا تسو رو بکشم .تسو شاه قبلی Ú©Ù‡ من بهش خدمت میکردم رو از ØÚ©ÙˆÙ…ت انداخت کنار Ùˆ شاه جدید دست نشونده خودشو اورد روی کار . موهیول نامه رو در میاره Ùˆ متوجه میشه به صورت رمز Ùˆ در سه جمله بدین مضمون نوشته شده Ú©Ù‡ اونی Ú©Ù‡ پاهاش زیر دهنشه Ùˆ اونی Ú©Ù‡ پاهاش زیر چشمشه Ùˆ اونی Ú©Ù‡ پاهاش زیر تاجشه مخÙ?یانه با لباس مبدل ØØ±Ú©Øª میکنه (نکته میلیون دلاری این رمز به کار رÙ?تن بدله )
Ù?ردا موهیول Ùˆ مارو میرند بازار Ùˆ طرÙ?Ùˆ Ú©Ù‡ اسمش سونگ بئک رو پیدا میکند.موهیول به مارو میگه تو اینجا باش Ùˆ خودش میره جلو نامه رو بده Ú©Ù‡ همین موقع سربازها میریزن اونجا رو Ù…ØØ§ØµØ± میکنند Ùˆ سونگ بئک رو دستگیر میکنند Ùˆ میزارند دنبال موهیول Ú©Ù‡ سریع با مارو میزند به چاک
در ØÛŒÙ† تعقیب Ùˆ گریز هئ میونگ Ùˆ گیو هم Ù…ÛŒÙ?همند Ú©Ù‡ دوباره این دوتا گندی زدن Ùˆ سریع میرند از یه مسیر میونبر جلوشن در میاند Ùˆ سربازها میزن Ùˆ نجاتشون میدن
تسو Ú©Ù‡ علاقه واÙ?ری به ØÙ…ام اب گرم داره دوباره قرار بیاد اونجا Ú©Ù‡ همون خدمتکار Ù?وق الذکر شده میاد اونجا Ùˆ توی آب سم میریزه Ú©Ù‡ شمشیر تاک روک میاد روی گردنش اونهم هم سریع سمو میخوره Ùˆ میمیره
یه طبیب خبر میکنند اونهم میگه این Ú©Ù‡ سمه .همین موقع تسو میاد اونجا Ùˆ میگه جریان چیه تاک روک هم میگه چند روز پیش چند تا جاسوس اومدن توی قصر تا شما رو بکشن Ùˆ Ù?همیده بودن Ú©Ù‡ ØÙ…ام آب گرمو دوست دارین توی آب سم ØØ±Ø§Ø±ØªÛŒ ریختن تسو هم Ú©Ù‡ بعد از اینهمه عمر هنوز نگران باقیشه وقتی Ù…ÛŒÙ?همه چند سالی اون وسط پیر میشه Ùˆ چنان دادی میزنه Ú©Ù‡ ستونهای اونجا میلرزه Ùˆ به ساگو میگه پس تو Ú†Ù‡ غلطی میکردی Ú©Ù‡ Ø±Ø§ØØª توی قصر اومدن ساگو هم طبق معمول همیشه Ùˆ تکرار مکررات در این جور مواقع میگه روم سیاه منو بکشید .تسو Ú©Ù‡ بدتر Ú©Ù?ری شده میگه خاک بر سر من Ú©Ù‡ زمام امورمو دادم دست شما Ùˆ بی خیال ØÙ…ام میشه Ùˆ میره .ساگو هم Ú©Ù‡ کینه بدی از تاک روک داره بد رقم بهش نگاه میکنه (بازرس Ú©Ù„ مقام Ú©Ù… الکی نیست Ùˆ ساگو برای همین داره میسوزه )
تاک روک به تسو میگه Ú©Ù‡ هان یونگیها تعدادشون زیاده Ùˆ ریختن توی بازار Ùˆ برای خودشون ØØ¬Ø±Ù‡ زدن Ùˆ نمیشه بÙ?همیم کدومشون میخواستن بیان قصر Ùˆ شما رو بکشن تسو میگه اینها برای من دلیل نمیشه ØÙˆØ§Ø³ØªÙˆ بیشتر به بازداشتیها باشه Ùˆ از همه تاجرهای خارجی هم بازجویی بشه باید یک به یکشون رو پیدا Ú©Ù†ÛŒ
سربازها هم میرزن توی بازار Ùˆ دنبال ØØ¬Ø±Ù‡ دارهای هان یونگی میگردن Ùˆ بیشترشون رو بازداشت میکن
توی خونه ماهوانگ موهیول Ùˆ ماور در ØØ§Ù„ ØªÙˆØ¬ÛŒØ Ú©Ø±Ø¯Ù† گندی Ú©Ù‡ بالا اوردنن Ùˆ قبل از نتیجه گیری ماهوانگ میاد Ùˆ میگه سرباز برای دستگیر هان یونگیها ریخت توی بازار Ùˆ دارن همه جا میگردن بالا غیرتن بیاد برین برام شر درست نشه Ú©Ù‡ همین موقع سربازها در خونه رو میزنند Ùˆ هئ میونگ Ùˆ بقیه Ù?رار میکنند
و میرند توی بازار تا برن بیرون شهر که توی راه موهیول یون رو میبنه و توی اون وضعیت بی خیالش نمیشه که هئ میونگ میگه بریم .بالاخره میزند بیرون شهر
وقت اتراق ØŒ گیو Ùˆ هئ میونگ درمورد رÙ?تن به جولبون ØØ±Ù? میزن Ú©Ù‡ مارو خبر میاره Ú©Ù‡ سربازهای بویو دارن اسیر میبرند .اونها میرند میبند Ú©Ù‡ سربازها یه گروه گوگوریویی رو اسیر کردن با خوش رÙ?تاری میبرند سمت بویو موهیول Ú©Ù‡ خونش به جوش اومده میخواد یه تنه بزنه به سربازها Ùˆ اسیرها رونجات بده Ú©Ù‡ گیو جلوشو میگیره Ùˆ میگه ماموریت ما این نیست .هئ میونگ Ú©Ù‡ از دیدن صØÙ†Ù‡ Ù†Ø§Ø±Ø§ØØª شده میگه اتÙ?اقاً نجات همچین کسانی برای منی Ú©Ù‡ ولیعهد مملکتم واجبه ØŒ آماده شین
یه گروه از اسرا رو به شهر میارند Ú©Ù‡ یون به باباش میگه اینها Ú©ÛŒ هستن .تاک روک میگه اینها گوگوریی Ùˆ هان یونگی اند Ú©Ù‡ میخواستن شاهو بکشن اسم گوگوریو Ú©Ù‡ میاد یون توی اسیرها دنبال موهیول میگرده Ú©Ù‡ تاک روک Ù…ÛŒÙ?همه ولی یون بندو به آب نمیده
برو بچه هم شب Ø·ÛŒ یه عملیات ضربتی Ùˆ غاÙ?لگیرانه به Ù…ØÙ„ اتراق سربازها ØÙ…له میکنند Ùˆ چهار Ù†Ù?ری همه سربازها رو ردیÙ? میکنند Ùˆ اسیرها رو آزاد میکنند
هئ میونگ هم برای اسیرهای آزاد شده میره روی منبرو و طی یه سخنرانی تاریخی که من ولیعهد گوگوریوم و چقدر دلم میخواد شما رو ببرم اونجا ولی الان دستم بسته و ببخشید انشالا در آینده جبران میکنم و باباشون رو در میارم اشک همه رو در میاره . بعد به بچه ها میگه جمع کنید سریع میرم گونگنه
Ù?ردا میرند به قصر Ùˆ هئ میونگ با موهیول میرن دیدن یوری .گیو هم Ú©Ù‡ مارو بدبختو گیر اروده خالی بندی میکنه Ùˆ میگه قصرو ØØ§Ù„ میکنی من بار اولم نیست بیا بریم تا به تÙ?عدی به جایاجای قصر بزنیم
خانواده یوری دور هم جمع شدن Ùˆ یوجین Ú©Ù‡ بر عکس مامانش بچه ساده ایه به هئ میونگ میگه چرا برنمیگردی اینجا پیشمون هئ میونگ میگه ما یه خبطی نمودیم داریم جورشو میکشم تازه ØØ§Ù„ا ØØ§Ù„یها کار دارم اونجا تو اینجا به بابا Ú©Ù…Ú© Ú©Ù† سریو هم میگه ولش Ú©Ù† بابا اینکه مثل ما مرد نیست همه اش نشسته توی خونه گلدوزی Ùˆ قالی باÙ?ÛŒ میکنه ملکه (بانو Ù…ÛŒ یو) هم برای دÙ?اع از بچه اش میگه نه اینها مال قبل بود الان براش معلم خصوصی گرÙ?تن یه Ú©Ù… سیاست Ùˆ اخلاق یاد بگیره .سریو میگه برای خاطر اینه Ú©Ù‡ از سانگا Ú©Ù…Ú© میگیری زیاد این روزها میاد قصر Ù…ÛŒ یو هم برای اینکه جمعش کنه میزنه Ú©ÙˆÚ†Ù‡ علی Ú†Ù¾ Ùˆ به یوری میگه بابا این دخترت هر Ú†ÛŒ میگه باور Ù†Ú©Ù†ÛŒ ها .چرت میگه
یوری به هئ میونگ میگه رÙ?ته بودی هان بگو ببین اونجا دنیا دست Ú©ÛŒ بود هئ میونگ میگه اونجا نبودم رÙ?ته بودم بویو Ùˆ به موهیول میگه بیاد تو Ùˆ نقشه رو بیاره .هئ میونگ میگه این بابا رو Ú©Ù‡ میشناسین ØØ§Ù„ برام کار میکنه این نقشه Ù…ØÙ„ استقرار سربازهای بویو Ùˆ مسیر سÙ?ر شاه تسوه
Ø¨ØØ« Ú©Ù‡ تخصصی میشه یوری Ùˆ هئ میونگ میرند توی اتاق Ùˆ هئ میونگ میگه من رÙ?ته بودم اردوگاه سایه های سیاه Ùˆ با چشمهای خودم جنایتهاشون رو دیدم اینها بودن Ú©Ù‡ توی هانگ یون کودتا کردن Ùˆ تسو میخواد همین کارو با ما بکنه خلاصه بعد از این همه صغری کبری چیدن میگه به من Ù†Ù?رات بدین برم تسو رو بکشم اون Ú©Ù‡ اجاقش کوره بچه نداره Ø±Ø§ØØª با همین Ù†Ù?راتمون میتونیم بویو رو بگیریم یوری میگه Ø¢Ù?رین به این بلند پروازیها پیاده شو با هم بریم یه طوری میگی Ú©Ù‡ انگار تسو توی اتاق بغلی دم دستمونه هئ میونگ میگه اون ماهی یه باره به سربازهای بیرون از شهر سر میزنه اگه دنبال Ù?رصت باشیم میتونیم Ø±Ø§ØØª سرشو زیر آب کنیم اگه موÙ?Ù‚ بشم مرگ هم برام سهله.یوری میگه اصلاً ØØ±Ù?شو نزن Ú©Ù‡ نمیخوام داغت روی دلم بمونه من این همه Ø®Ù?تو تØÙ…Ù„ کردم رÙ?تم اونجا Ú©Ù‡ وقت بخرم سر Ù?رصت یه کاری بکنم تو نمیخواد برامون آرمانگرایی Ú©Ù†ÛŒ
Ù…ÛŒ یو ماموز هم همه چیو میشنوه سریع میگه سانگاه بیاد قصر Ùˆ همه چیو میره میزار Ú©Ù? دست سانگا Ú©Ù‡ هئ میونگ همه مون رو دور زده Ùˆ میخواد تسو رو بکشه باید جلوشو بگیری Ùˆ اگرنه موÙ?Ù‚ شه کار همون زاره
سریو به هئ میونگ میگه چند وقت نیستی توی قصر خبر نداری Ú†Ù‡ خبره . این Ù…ÛŒ یو میخواد با سانگا بریزن روی هم Ùˆ یوجینو ولیعهد کنند الان Ú©Ù‡ بابا گذشته رو Ù?راموش کرده برگرد قصر هئ میونگ میگه ولیعهدی چیه Ù?علاً اونجا کارهای مهمتری دارم
یوری هم یاد ØØ±Ù?های تسو میوÙ?ته Ùˆ میگه این بچه تا ما رو داغ دار نکنه بی خیال نمیشه
موهیول در ØØ§Ù„ رمزگشایی نامه است Ú©Ù‡ توش میمونه مارو هم میاد اونجا میگه چیه چند روزه رÙ?تی توی Ù?کر Ùˆ نامه ور میخونه Ùˆ میگه دهمین روز دهمین ماه سال یعنی Ú†ÛŒ موهیول میگه به شاه تسو مربوطه میشه ولی معلوم نیست منظور Ú†ÛŒ بوده مارو دوباره جمله ها رو میخونه Ùˆ میزاره کنار هم تا Ù…ÛŒÙ?همه Ú©Ù‡ منظور صدÙ?Ù‡ Ùˆ میگه این کاری داشت آخه موهیول هم یه بار دیگه جمله ها رو جمع بندی میکنه Ùˆ به این نتیجه میرسند Ú©Ù‡ شاه تسو دهمین روز ماه دهم مخÙ?یانه میره Ú†ÛŒ پئه یول(ولی هنوز متوجه بدل نشدن)
یوری هم همچین بدش نمیاد شر تسو رو Ú©Ù… کنه Ùˆ Ù?رمانده Ú¯ÙˆÚ†Ùˆ رو Ù?رستاده تا نظر بقیه قبیله رو جویا شه Ú©Ù‡ اونم میاد میگه همه قبایل مخالÙ? جنگند Ùˆ بر اساس ØØ¯Ø³ Ùˆ گمان تو جنگ شرکت نمیکنند
هئ میونگ میاد پیش یوری Ùˆ یوری بهش میگه همه قبایل مخلÙ? جنگند اگه اونها Ú©Ù…Ú© نکنند شاه تسو رو هم Ú©Ù‡ بکشی نمیتونیم بویو رو بگیریم هئ میونگ هم میگه ایمان داشته باشین Ú©Ù‡ موÙ?Ù‚ میشم ما پیروزیم .یوری میگه اینقدر بلند پروزازی Ù†Ú©Ù† برامون بیا برون جولبون به جونیت برس شر برامون درست Ù†Ú©Ù†
سریو توی ØÛŒØ§Ø· مشغول تمرینه Ú©Ù‡ گیو چشمش اونو گرÙ?ته Ùˆ نگاه میکنه ماور میاد میگه به Ú†ÛŒ زول زدی گیو میگه نگاه Ú©Ù† تا بÙ?همی Ùˆ ÙˆÙ?تی خودش میبینه هم گرÙ?تار میشه سریو Ú©Ù‡ متوجه شده میگه بیاد جلو ببینم Ùˆ یه شمشیر چوبی بهشون میده Ùˆ میگه انگار از Ù…ØØ§Ù?ظاهای جدیدین اگه منو بزنید هواتونو دارم این بنده خداها هم بی خبر از همه Ú†ÛŒ قبول میکنند Ùˆ گیو اول از در مسخر کردن Ùˆ شل بازی میره جلو Ú©Ù‡ کتکو میخوره Ùˆ ØØ³Ø§Ø¨ کار دستش میاد
Ùˆ ایندÙ?عه با جدیت با چاشنی ØØ§Ù„گیری میره جلو Ùˆ توی چند صØÙ†Ù‡ ØØ§Ù„ سریو میگیره Ú©Ù‡ اونهم Ú©Ù?رش در میاد Ùˆ بالاخره شمشیر چوبی رو میندازه زمین Ùˆ دست خالی سریو رو خلع Ø³Ù„Ø§Ø Ù…ÛŒÚ©Ù†Ù‡ (سریو رو نمیزنه) Ùˆ بهش میگه تو هم خوشکلی Ùˆ هم مهارت رزمیت جالبه .من گیو از Ù?رماندهای پایگاه جولبونم Ùˆ به شازده خدمت میکنم خواستی بگو تا سÙ?ارشتو بکنم
همین موقع موهیول هم میاد اونجا Ùˆ جریانو میگه Ú©Ù‡ گیو Ùˆ مارو میوÙ?تن به التماس سریو Ú©Ù‡ از گیو خوشش اومده !!میخنده Ùˆ میره .گیو Ú©Ù‡ ØØ³Ø§Ø¨ÛŒ خیطی بالا اورده به موهیول میگه ØØ¯Ø§Ù‚Ù„ یه ندایی میدادی اینطور جو گیر نشم ماور میگه تو Ú©Ù‡ اینجا مثل Ú©Ù? دست میشناختی چطور شازده خانوم رو نمیشناختی
موهیول Ùˆ مارو میرند تÙ?عدی به بازار بزنند Ú©Ù‡ توی راه یه مغازه تزئیناتی میبینند Ùˆ میرند برای Ù‡ÛŒ آپ یه گردنبند بخرند .Ù?روشنده Ú©Ù‡ خودش هان یونگیه میگه این مال ولایتمونه Ùˆ از این ØØ±Ù?ها موهیول هم از Ù?رصت استÙ?اده میکنه Ùˆ میگه این Ú†ÛŒ پئه یول میدونی کجاست طرÙ? میگه اسم جاییه Ú©Ù‡ قصر سلطنتی ما اونجا بنا شده Ùˆ مال بنیانگذار کشورمون بوده Ùˆ دیگه همه Ù?راموشش کردن .موهیول هم سریع میدوده میره قصر
میره پیش هئ میونگ نامه رو نشونش میده Ùˆ میگه اینو از یکی از شورشیهای هان یانگی Ú©Ù‡ میخواستن تسو رو بکشن گرÙ?تم معنیش اینه Ú©Ù‡ شاه تسو دهمین روز ماه دهم برای شرکت توی مراسمی میره قصر هان یونگ چون دست هان یونگیها بوده ØØªÙ…اً درسته Ú©Ù‡ هئ میونگ میگه هیمن الان بقیه رو خبر Ú©Ù† بیان
هئ میونگ به گیو میگه بار Ùˆ بندیلو جمع کنید Ú©Ù‡ همین الان باید بریم جولبون میخوام یه کار ØÙ…اسی بکنیم Ùˆ شاه تسو رو بکشیم
در بویو تاک روک برای تسو خبر میاره Ú©Ù‡ شورشیهای هان یونگ کاروانی Ú©Ù‡ داشته از گوگوریو خراج میورده رو Ø®Ù?ت کردن Ùˆ توی هان یانگ هم اوضاع خطرناکه Ùˆ نباید برین اونجا Ùˆ سÙ?رو بندازین عقب ساگو Ú©Ù‡ با تاک روک بده به تسو میگه نه شما ØØ±Ù? زدین باید برین اگه نرید بد میشه من خودم مراقب شما هست Ùˆ طبق برنامه پیش میریم تاک روک به ساگو میگه ØØ§Ù„ من Ù†Ø§Ù…ØØ±Ù… شدم Ùˆ دیگه به من هم برنامه رو Ù†Ú¯Ù?تین تسو میگه بسه باید برم اونجا چون رابطه با هان یونگ برای رقابت با دولت هان لازمه تازه من گرگ بارون دیده ام از چند تا شورشی Ú©Ù‡ نمیترسم طبق برنامه پیش میرم Ùˆ ØØ±Ù? اضاÙ?Ù‡ ای هم نداریم Ú©Ù‡ ساگو Ú©ÛŒÙ? میکنه اون وسط
یون میره پیش باباش Ùˆ میگه چرا Ù†Ø§Ø±Ø§ØØªÛŒ تاک روک میگه اینهمه برای تسو ØªÙˆØ¶ÛŒØ Ø¯Ø§Ø¯Ù… Ùˆ دودوتا چهارتا کردم باز هم میخواد بره هان یونگ میترسم Ú©Ù‡ بکشنش یون هم میگه یوجین از اردوگاه سایه های سیاه نامه Ù?رستاده Ú©Ù‡ اÙ?رادشون زیاد شل Ùˆ پل شدن میخوام برم مداواشون Ú©Ù‡ تاک رو میگه زمونه خرابه برو ولی مراقب باشه
موهیول Ùˆ مارو Ú©Ù‡ برای Ù‡ÛŒ آپ گردنبند خریدن بهش میدن Ùˆ میگند از گونگئه خریدم Ù‡ÛŒ آپ میگه اونجا خوش گذشته بهت موهیول میگه جای شما خالی مخصوصاً وقتی Ú©Ù‡ پیش هئ میونگم Ø§ØØ³Ø§Ø³ میکنم Ú©Ù‡ خانواده Ùˆ پدر Ùˆ مادر پیدا کردم
Ù?رمانده یونبی هم میاید پیش هئ میونگ Ùˆ وقتی موضوع رو Ù…ÛŒÙ?همه میگه Ù…Ú¯Ù‡ الکیه میخوای تسو رو بکشی هئ میونگ میگه تسو قراره بره سÙ?ر سر راه Ø®Ù?تش میکنیم Ùˆ یونبی میگه بی خیال شو الان Ù†Ù?رات نداریم Ùˆ تØÙˆÛŒÙ„مون نمیگیرند بزار وقتی شاه شدی خودم میام باهم بریم بکشیمش .هئ میونگ میگه اونوقت باید چندین هزار سرباز بÙ?رستیم جنگ Ùˆ جون خودشون رو از دست بدن ولی الان من تنهایی جونمو میزارم وسط اگه مردم هم خیالی نیست در رابطه با Ù†Ù?رات هم باید از جنگلیها استÙ?اده کنیم اونها خانواده هاشونو به خاطر تسو از دست دادن Ùˆ باهمون Ù…ØªØØ¯ میشند تعدادشون کمه ولی تا ØØ¯ مرگ میجنگن
چوبالسو Ùˆ دارو داشته اش توی جنگل دارند Ù?رار میکنند Ú©Ù‡ موهیول Ùˆ مارو جلوشون سبز میشند .چوبالسو شمشیر میکشه Ùˆ میگه ما Ú©Ù‡ قبلاً تشکر کردیم ولی مثل اینکه دلتون مرگ میخواد موهیول هم میگه غلاÙ? Ú©Ù† ببینم میخوام بهتون Ú©Ù…Ú© کنم به نون نوایی برسین ولی باید به ما ملØÙ‚ شین .موهیول به چوبالسو میگه بیا به شازده خدمت Ú©Ù† اون بعداً شاه میشه اونوÙ?ته Ú©Ù‡ نونت توی روغن تاب میخوره اگه نمیخوای هم جهنم همینطور این کارتو ادامه بده تا انشالا سقط Ø´ÛŒ Ù?کرهاتو بکن اگه خواستی بیا کوهستان بهم خبر بده
خلاصه کمپی توی کوهستان تشکیل میشه Ùˆ Ù†Ù?رات ØØ³Ø§Ø¨ÛŒ آموزش میبیند
زیر دست بئگوک (Ù?رماندار جولبون ) متوجه وجود کمپ Ùˆ ØØ±Ú©ØªÙ‡Ø§ÛŒ مشکوک میشه Ùˆ میره میزاره Ú©Ù? دست بئگوک اونهم میگه باید خود برم ببنیم اوضاع از Ú†Ù‡ قراره
موهیولو ماور منتظر چوبالسوند Ú©Ù‡ شرط بندی هم کردن ماور میگه اینها نیومدن رد Ú©Ù† بیاد پولو موهیول هم پولو میده Ú©Ù‡ همین موقع متوجه میشند Ú©Ù‡ بئ Ú¯ÙˆÚ© داره میره سمت اردوگاه .موهیول به مارو میگه تا من ØÙˆØ§Ø³Ø´ÙˆÙ† رو پرت میکنم برو به هئ میونگ خبر بده
مارو هم میره اردوگاه خبر میده Ùˆ هئ میونگ میگه سریع Ø§ÛŒÙ†ØØ§ رو خالی کنید
موهیول هم میره جلوی سربازهای بئگوک Ùˆ اونها رو میکشون توی جنگل Ú©Ù‡ گیر میوÙ?ته Ùˆ عرصه برش تنگ میشه همین موقع چوبالسو Ùˆ Ù†Ù?راتش میان Ú©Ù…Ú©
بئگوک هم میرسه اوردگاه Ú©Ù‡ میبینه صØÙ†Ù‡ رو خالی کردن Ùˆ میگه کاش میدونستم برای Ú†ÛŒ سرباز میخواد این هئ میونگ دوباره میخواد برامون دردسر درست کنه باید پیداش کنیم
هئ میونگ Ùˆ اÙ?رادش توی جنگل پناه میگیرند Ùˆ در این مورد ØØ±Ù? میزند Ú©Ù‡ بئگوک یه بوهایی برده ولی هنوز معلوم نیست اصل ماجرا Ù?همیده باشه هئ میونگ میگه ØØ§Ù„ا Ú©Ù‡ بئگوک Ù?همیده باید به کار سرعت بدیم ØÛŒÙ?Ù‡ Ù?رصت از دستمون بره باید بریم توی میسر تسو کمین بگیریم
یون هم میره اردوگاه آموزشی و مرضیها رو درمان میکنه که دوجینو میبینه
دوجین میگه خوش اومدی داشتم ناامید میشدم خیلی وقته ندیدمت یون میگه Ù…Ú¯Ù‡ میشه تو نامه بنویسی من نیایم ØØ§Ù„ Ùˆ اØÙˆØ§Ù„ات چطوره چرا همکارهات اینقدر شل Ùˆ پل شدن دوجین هم میگه زندگی ما اینه خواب خوراک درستی نداریم Ùˆ Ù?قط مرگ برامون آرامشه راستی ØØ§Ù„ بابات چطور یون هم میگه خوبه میخواد با شاه بره هان یونگ (مثلاً ØÙˆØ§Ø³Ø´ هست کسی Ù†Ù?همه ) دوجین هم میگه خودم هم خبر نداشتم یون میگه خبر ØŒ های سیکرته به کسی نگیها
تسو Ùˆ اÙ?رادش سمت هان یونگ راه میوÙ?تند Ùˆ چند تا Ù…ÛŒÙ?رستن جلو تا مسیر رو سرکشی کنند
هئ میونگ Ùˆ Ù†Ù?راتش هم میرسند به میسر ØØ±Ú©Øª تسو Ú©Ù‡ سربازهای بویو میبیندشون Ùˆ هئ میونگ بهموهویل میگه برو ببنیم Ú†Ù‡ میکنی
موهیول میزنه تیریپ جومونگ Ùˆ با تیر سربازها رو به درک پیوند میده (معلوم نیست تیراندازیو Ú©ÛŒ یاد گرÙ?ته)
شب هم تزدیک میسر اتراق میکنند یونبی میگه اینها تعدادشون خیلی زیاده هنوز میشه بی خیال شد Ú©Ù‡ هئ موینگ میگه اصلاً ØØ±Ù?شو نزن Ú©Ù‡ اÙ?رادمون روØÛŒÙ‡ از دست میدن
چوبالسو Ú©Ù‡ طاÙ?تش تاب شده به موهیول میگه نمیخوای بگی قرار Ú†Ù‡ کار کنیم من میخوام برگردم موهیول میگه توی عمرت میخوای یه کار خوب Ú©Ù†ÛŒ بی ارزشش Ù†Ú©Ù† Ùˆ میره مارو میگه دیگه برای برکشتن دیره شده Ù?ردا میخوایم تسو رو بکشیم Ùˆ قهرمانهای ØÙ…اسی بشیم برو امشبو خوش باش
موهیول میره پیش هئ میونگ Ú©Ù‡ هئ میونگ میگه خوابت نمیاد اگه ترسیدی Ù?ردا میتونی بروی موهیول هم میگه توی مرام نیست Ú©Ù‡ رÙ?یق نیمه راه باشم شما خیلی بهم خوبی کردین وقتی توی غار بودم Ù?قط میخواستم از اونجا Ù?رارکنم دیگه به Ù?کر این نبود Ú©Ù‡ میخوام بعداش Ú†Ù‡ کارکنم ولی الان Ú©Ù‡ شما Ùˆ اهداÙ?تون رو دیدم تازه دیدم به زندگی عوض شده Ùˆ تا آخرش هستمتون خشم از بویو تمام وجودمو گرÙ?ته میخوام Ù?ردا خشمم رو خالی کنم هئ میونگ میگه خشم برای جنگ خوبه ولی چیزهای بهتر از خشم هم هست Ú©Ù‡ باید خودت اونها رو پیدا Ú©Ù†ÛŒ
هئ میونگ یه سنگ سوراخ داره به موهیول میده Ùˆ میگه اگه توی جنگ اینو به تیر بزنی Ùˆ پرتاب Ú©Ù†ÛŒ همه سربازها گوش به Ù?رمانت میشند پدرم روزهای اول جنگ اینو بهم داده به نطر من تو لیاقتشو داری . این جنگ با بقیه جنگها Ù?رق داره تو باید زنده بمونی اگه موندی روش استÙ?ادشو بهت یاد میدم
برچسب : , نوشته شده در پنجشنبه 16 مرداد 1388 توسط شاهزاده موهیول| تعداد
بازدید : 288 | لينك ثابت » دانلود آهنگ های سریال ققنوس [ 3 آذر 1388] [30] » دانلود آهنگ های سریال خواهر دوست داشتنی من [يکشنبه 2 آذر 1388] [37] » امپراطور بادها پخش نخواهد شد [يکشنبه 24 آبان 1388] [37] » خلاصه سریال امپراطور بادها قسمت یازدهم [پنجشنبه 15 آبان 1388] [32] » خلاصه سریال امپراطور بادها قسمت دهم [پنجشنبه 15 آبان 1388] [30] » خلاصه قسمت نهم سریال امپراطور بادها [پنجشنبه 8 آبان 1388] [38] » بیوگراÙ?ÛŒ بازیگر نقش موهیول (سونگ ایل Ú¯ÙˆÚ©) [پنجشنبه 24 مهر 1388] [44] » عکسهای پارک گون هیونگ(دوجین) در امپراطور بادها [چهارشنبه 22 مهر 1388] [113] » عکسهای چوین جونگ وون( بانو یون) در امپراطور بادها [سه شنبه 22 مهر 1388] [91] » عکس های سریال امپراطور بادها(سری دوم) [يکشنبه 20 مهر 1388] [59] » دانلود سریال بسیار زیبای امپراطور بادها [شنبه 18 مهر 1388] [54] » عکس های سریال امپراطور بادها [پنجشنبه 10 مهر 1388] [103] » سری دوم عکس های جامیونگ Ú¯Ùˆ به همراه خلاصه داستان [جمعه 10 مهر 1388] [57] » عکس های سریال جامیونگ Ú¯Ùˆ (جومونگ3) [جمعه 10 مهر 1388] [40] » دانلود سریال امپراطور اهن(جومونگ4) بخش اول قسمت یک تا بیست [ 7 مهر 1388] [83] » خلاصه قسمت دوم سریال اÙ?سانه سودانگ [يکشنبه 5 مهر 1388] [32] » خلاصه قسمت اول سریال اÙ?سانه سودانگ [يکشنبه 5 مهر 1388] [39] » خلاصه قسمت اول سريال پسران برتر از Ú¯Ù„ [شنبه 4 مهر 1388] [40] » عکسهای سریال ایلجیما (سری اول)شامل Ù‡Ù?ت عکس [پنجشنبه 10 مهر 1388] [46] » خلاصه قسمت هشتم امپراطور بادها [جمعه 4 مهر 1388] [70] » بیوگراÙ?ÛŒ بازیگر نقش هیه اپ [جمعه 3 مهر 1388] [61] » بیوگراÙ?ÛŒ بازیگر نقش گویو [جمعه 3 مهر 1388] [31] » بیوگراÙ?ÛŒ بازیگر نقش شاهزاده دوجین [جمعه 3 مهر 1388] [73] » بیوگراÙ?ÛŒ بازیگر نقش زن موهیول [جمعه 3 مهر 1388] [68] » بیوگراÙ?ÛŒ بازیگر نقش سریو [جمعه 3 مهر 1388] [48] » دانلود اهنگهای امپراطور بادها [دوشنبه 20 مرداد 1388] [2070] » خلاصه Ú©Ù„ÛŒ اÙ?سانه جومونگ [سه شنبه 20 مرداد 1388] [131] » بیوگراÙ?ÛŒ بازیگر نقش دوجین [جمعه 16 مرداد 1388] [412] » بیوگراÙ?ÛŒ بازیگر نقش هامیونگ [جمعه 16 مرداد 1388] [146] » بیوگراÙ?ÛŒ بازیگر نقش شاه یوری [جمعه 16 مرداد 1388] [133] » بیوگراÙ?ÛŒ بازیگر نقش یون [جمعه 16 مرداد 1388] [189] » خلاصه قسمت Ù‡Ù?تم امپراطور بادها [پنجشنبه 16 مرداد 1388] [244] » خلاصه قسمت ششم امپراطور بادها [پنجشنبه 16 مرداد 1388] [349] » خلاصه قسمت پنجم امپراطور بادها [پنجشنبه 16 مرداد 1388] [279] » خلاصه قسمت چهارم امپراطور بادها(بخش دوم) [پنجشنبه 16 مرداد 1388] [211] » خلاصه قسمت چهارم امپراطور بادها(بخش اول) [پنجشنبه 16 مرداد 1388] [305] » خلاصه قسمت سوم امپراطور بادها(بخش دوم) [پنجشنبه 16 مرداد 1388] [137] » خلاصه قسمت سوم امپراطور بادها(بخش اول) [پنجشنبه 16 مرداد 1388] [159] » خلاصه قسمت دوم امپراطور بادها(بخش دوم) [پنجشنبه 16 مرداد 1388] [208] » خلاصه قسمت دوم امپراطور بادها(بخش اول) [جمعه 16 مرداد 1388] [252] » خلاصه قسمت اول امپراطور بادها [چهارشنبه 15 مرداد 1388] [265] » مقدمه [چهارشنبه 15 مرداد 1388] [45] |
»
ص�?ØÙ‡ نخست
» » آرشیو وبلاگ » عناوین مطالب وبلاگ
بیوگراÙ?ÛŒ بازیگران سریال امپراطور بادها
بازیگر نقش یون (1) بازیگر نقش شاه یوری (1) بازیگر نقش هامیونگ (1) بازیگر نقش دوجین (1) بازیگر نقش سریو (1) بازیگرنقش زن موهیول (1) بازیگر نقش شاهزاده یوجین (1) بازیگر نقش گویو (1) بازیگر نقش هیه اپ (1) بازیگر نقش موهیول (1) دانلودها اهنگهای امپراطور بادها (2) سریال امپراطور اهن (1) دانلود سریال امپراطور بادها (1) اهنگهای خواهر دوست داشتنی من (1) اهنگهای ققنوس (1) خلاصه قسمت های سريال پسران برتر از Ú¯Ù„ خلاصه قسمتهای سریال اÙ?سانه سودانگ عکس سریال های کره ای سریال ایلجیما (1) سریال جامیونگ Ú¯Ùˆ(جومونگ3) (2) سریال امپراطور بادها (5)
» ا�?راد آنلاین : 1
» بازدید امروز : 6 » بازدید دیروز : 131 » ه�?ته گذشته : 562 » ماه گذشته : 1313 » کل بازدید : 15660 » کل مطالب : 42 » نظرات : 103 |